blog.ir :: بلاگ - تاریخ: 1396/6/17 ساعت: 17:20
بیان: تنها دارنده نشان عالی سرآمد در کشور بیان: برترین شرکت نرمافزاری ایران به انتخاب سومین دوسالانه جوایز فناوری بیان: برگزار کننده مسابقه بین المللی با حضور برنامهنویسان برتر ۱۰۳ کشور جهان بیان: برگزیده جشنواره ملی ارتباطات در محور خدمات نوین بیان: برترین ارائه دهنده سرویس وبلاگ کشور به انتخاب جشن...
40. دو هفته... - تاریخ: 1396/3/12 ساعت: 5:42
دو هفته اس که خونه ام، دقیقا دو هفته... روزای اول که با اشک و گریه و خبرهای تند و تلخ گذشت... روزایی پر از استرس، پر از درد، اواسط هفته ی اول، با یک حرکت از سمت داداشم هممون بهت زده شدیم... قرار بود بعد از اینکه کارش تموم شه بیاد شهر ما، خیلی طول کشید بیاد و بعدش فهمیدیم با همسرش بیرون بوده، وقتی ا
41.و پول مسئله ی مهمی است! - تاریخ: 1396/3/12 ساعت: 5:42
صبح تلگرام رو که چک کردم دیدم استادم پیام داده: سلام، خوبی؟ خبری ازت نیست؟ فلان مقاله رو برام بفرست:| راستش بعد از سه سال کار کردن با استاد، و اون طرح کوفتی که اونهمه جان منو گرفت، و اونهمه بلایی که سرم آورده شد همچنان مث چی از استادم حساب برده و می ترسم و نمی تونم بهش بگم آخه استااااااااااااد من وق...
42. من که... - تاریخ: 1396/3/12 ساعت: 5:42
درسته میگن پنج تا انگشت از نظر ظاهر متفاوتن ولی هر کدومو که ببری دردت میاد اما من که خر نیستم... میفهمم یه چیزایی سرجاش نیست نمیخوام هم تلاش کنم برگرده سرجاش...
40. پست چهلم - تاریخ: 1396/3/7 ساعت: 8:21
راستش فکرشو نمی کردم که چهلمین پست این وبلاگ میخواد در مورد جدایی برادرم از همسرش باشه.... راستش فکرشو نمی کردم که آدمها میتونن تا این حد وقیح باشن، نمک بخورن و نمکدون بشکنن.... راستش فکرشو نمی کردم در یک لحظه اون حجم از دوست داشتن بخواد تبدیل بشه به یک عالمه نفرت... قبل از ازدواج چشماتونو باز ک
41. دو هفته... - تاریخ: 1396/3/7 ساعت: 8:21
دو هفته اس که خونه ام، دقیقا دو هفته... روزای اول که با اشک و گریه و خبرهای تند و تلخ گذشت... روزایی پر از استرس، پر از درد، اواسط هفته ی اول، با یک حرکت از سمت داداشم هممون بهت زده شدیم... قرار بود بعد از اینکه کارش تموم شه بیاد شهر ما، خیلی طول کشید بیاد و بعدش فهمیدیم با همسرش بیرون بوده، وقتی ا
30. غر(قر) نامه :| - تاریخ: 1396/2/21 ساعت: 17:23
1)یک پست بسیار طویل نوشته بودم اما در یک حرکت انتحاری پاکش کردم... چون از اول تا آخرش فقط غر زدم، غر زدن رو دوست ندارم، همیشه یه عالمه انرژی منفی ازش میگیرم، ولی خب چه کنم گاهی شرایط می طلبه که یکم غز برنم، کجا بهتر از اینجا... 2) دانشگاه رفتنم رو
31.هوای گریه با من... - تاریخ: 1396/2/21 ساعت: 17:23
صبح پاشی، ببینی هم اتاقی ها میگن باید یخچال اتاقو تمیز کرد، بری دست به کار بشی کنارشون، کمکشون کنی، یهو ببینی ساعت ده و نیمه، بدوبدو آماده بشی تا خودت رو به دانشگاه برسونی، آخه یه نشست قراره برگزار بشه و تو باید هر طور شده باشی... بری ، حرفای قشنگ بش
32. نیست غمی مرا، جز رسیدن به آغوش گرم تو.... - تاریخ: 1396/2/21 ساعت: 17:23
1. وقتی یه خواسته ای تو دلت باشه ولی بدونی هیچ جوره ی هیچ جوره مکانش نیست که بهش برسی، یچ راهی برای رسیدن به اون خواسته وجود نداشته باشه، چه می کنی؟ بیخیالش میشی؟ من نمیتونم بیخیالش بشم... کسی میدونه باید چه کرد؟ 2. مامان این روزا هی زنگ میزنه میگخ خ
33. پستی که پاک شد... - تاریخ: 1396/2/21 ساعت: 17:23
برای ثبت 95 پستی نوشته بودم... پاک شد... طویل نبود ولی عمرا بشینم از اول بنویسم...سال 95 هم مثل همه ی سالا بالا و پایین های زیادی داشت.... همین:| واقعا دلم نمیخواد بیشتر از این بنویسم:|
34. اولین پست 96:| - تاریخ: 1396/2/21 ساعت: 17:23
سال نو با پنج شیش روز تاخیر مبارک... راستش از لحظه ی سال تحویل تا خود الان اینقده سرم شولوخ بوده که نشد ذهنمو برای نوشتن مرتب کنم... بله دقیقا از لحظه ی تحویل سال! آنجایی که نزدیک بود کل خونه منفجر بشه:| واسه چی؟ واس خاطر بالارفتن بیش از اندازه ی دما
35. عنوانم نمیاد! - تاریخ: 1396/2/21 ساعت: 17:23
اینکه هر سری که میام اینجا و آمار بازدید رو میبینم و مشاهده می کنم که بله همچنان هستند دوستانی که به اینجا سر بزنن دلم میگیره:| از خودم که دیگه دستم به نوشتن نمیره... گاهی باید دور بود... از دنیای مجازی حتی از دنیای واقعی... من احتیاج به یک دوری دارم تا بتونم رفرش بشم... به زمانی رسیدم که حتی نوشتن ...
36. توضیحش بماند.... - تاریخ: 1396/2/21 ساعت: 17:23
یاد بگیر که کلید دلت رو دست هر کسی ندی که راحت قفلش رو باز کنن و راحت تر ازت سواستفاده کنن.....
37.حد وسط - تاریخ: 1396/2/21 ساعت: 17:23
حد وسط نداره... عصبانی که میشه همه پلهای پشت سرش رو خراب می کنه.... دوست داشتنش هم غیرعادیه... پ.ن: هم اتاقی
38. همان هم اتاقی بی حد وسط - تاریخ: 1396/2/21 ساعت: 17:23
برای نمایشگاه کتاب نیرو میخواست، دوستیمون سن و سال زیادی نداره ولی خیلی عمیقه... خودم که نتونستم برم ولی به بچه های اتاق گفتم، دو تاشون رفتن و پذیرفته شدن... نمایشگاه کتاب از امروز شروع شده ولی هنوز پا نشده بره:| از خواب صبحش نمیتونه دل بکنه:| بهش پیام دادم دوست جونم درسته معرفیشون کردم ولی کوتاهی ه...
39. قشنگی اردیبهشت و بی حالی بهارونه:| - تاریخ: 1396/2/21 ساعت: 17:23
اردیبهشت که یک دلبره، بماند که من شمالی عاشق بوی بهار نارنجم و تهران هم فاقد این عطر بهشتی، ولی خداییش تهران بهارای قشنگی داره... اگه عطر بهار نارنج هم داشت که دیگه بهشت می شد... تو کوچه بوی پیچ امین الدوله پیچیده، من اصلا دلم میخواد کوچه نشین بشم این ماه رو... فقط کاش این بی حالی و تنبلی تو بهار نب...