خرید بک لینک

1)یک پست بسیار طویل نوشته بودم اما در یک حرکت انتحاری پاکش کردم... چون از اول تا آخرش فقط غر زدم، غر زدن رو دوست ندارم، همیشه یه عالمه انرژی منفی ازش میگیرم، ولی خب چه کنم گاهی شرایط می طلبه که یکم غز برنم، کجا بهتر از اینجا...

2) دانشگاه رفتنم رو یه خورده کمتر کردم، بیشتر در حال ترجمه ام، اینجوری برای خودم بهتره، من باید به خودم احترام بذارم و برای وقتم ارزش قائل بشم، تا زمانی که خودم این کار رو نکنم انتظاری هم از دیگران ندارم...

3) سلام گرگ هیچوقت بی طمع نیست:| منم دوست ندارم خر فرض بشم، همین و بس...

4)دیروز تهران تو هر صد مترش یک آب و هوایی داشت، ده ونک آفتابی بود، سعادت آباد ابری بود، ولنجک برف و بوران بود، تجریش سطح خیابون یخ زده بود، قلهک بارونی بود:| جل الخالق:|

5) مردم چرا اینجوری شدن؟ دوستم( البته بهتره بگم استاد دوران کارشناسیم) داره میره اتریش، ولی به من هیچی نگفته، ترسیدخ من چشش بزنم؟ ترسیده باهاش برم؟ خو منم بهش نمیگم تابستون بعدی اگر زنده موندم و خدا خواست میرم آلمان، همینه که هست:|

6) دلم خونه میخواد... مامان و بابا، خواهرکان.... آرامش و آرامش و آرامش...

7) آرزوهاتونو مکتوب کنید! خیلی خوبه ها، مثلا اینچانب در دوران راهنمایی گوشه ی یک دفتر نوشته بودم خدایا ینی میشه جای اینکه سر این کلاس های کسل کننده بشینم سر کلاس زیست شناسی بشینم و یک زیست شناس باشم؟ وی در حال حاضر یک زیست شناس است و بسیاااااار ازین موضوع خرسند:| (اینو نگم چی بگم؟؟؟!!)

8) این پستم هم تقریبا شد غرنامه:| خو دوس دارم غر بزنم اصن ...

9) احساس می کنم دور شدم... ازچی رو نمیدونم ، شاید هم بدونم ولی نمیخوام به روی خودم بیارم... میشه برم گردونی سر جام؟ دوری رو دوست ندارم:(

10) هیچی به ذهنم نمیاد بنویسم ولی خب باید ده تا بند میشد...

دست خدا جان پشت و پناهتون

یا علی

برچسب: نویسنده: پارسا خوشنام تاريخ: پنجشنبه 21 ارديبهشت 1396 ساعت: 17:23

صفحه بندی