خرید بک لینک
بیان: تنها دارنده نشان عالی سرآمد در کشور بیان: برترین شرکت نرمافزاری ایران به انتخاب سومین دوسالانه جوایز فناوری بیان: برگزار کننده مسابقه بین المللی با حضور برنامهنویسان برتر ۱۰۳ کشور جهان بیان: برگزیده جشنواره ملی ارتباطات در محور خدمات نوین بیان: برترین ارائه دهنده سرویس وبلاگ کشور به انتخاب جشنواره ملی رسانههای دیجیتال دارنده نشان بلورین از جشنواره رسانههای دیجیتال آموزش سادامه مطلب

برچسب: نویسنده: پارسا خوشنام تاريخ: جمعه 17 شهريور 1396 ساعت: 17:20

دو هفته اس که خونه ام، دقیقا دو هفته... روزای اول که با اشک و گریه و خبرهای تند و تلخ گذشت... روزایی پر از استرس، پر از درد، اواسط هفته ی اول، با یک حرکت از سمت داداشم هممون بهت زده شدیم... قرار بود بعد از اینکه کارش تموم شه بیاد شهر ما، خیلی طول کشید بیاد و بعدش فهمیدیم با همسرش بیرون بوده، وقتی اادامه مطلب

برچسب: نویسنده: پارسا خوشنام تاريخ: جمعه 12 خرداد 1396 ساعت: 5:42

صبح تلگرام رو که چک کردم دیدم استادم پیام داده: سلام، خوبی؟ خبری ازت نیست؟ فلان مقاله رو برام بفرست:|

راستش بعد از سه سال کار کردن با استاد، و اون طرح کوفتی که اونهمه جان منو گرفت، و اونهمه بلایی که سرم آورده شد همچنان مث چی از استادم حساب برده و می ترسم و نمی تونم بهش بگم آخه استااااااااااااد من وقتی کار نداشته باشم تهران موندن برام سختهههه، باید حقوقی باشه تا بتونم تهران بمونم....

هیچی دیگه به خاطر همون ترس جواب دادم: شرمنده استاد، درگیریم زیاده، سعی می کنم خیلی زود خدمتتون برسم:|

برچسب: نویسنده: پارسا خوشنام تاريخ: جمعه 12 خرداد 1396 ساعت: 5:42

درسته میگن پنج تا انگشت از نظر ظاهر متفاوتن ولی هر کدومو که ببری دردت میاد اما من که خر نیستم... میفهمم یه چیزایی سرجاش نیست

نمیخوام هم تلاش کنم برگرده سرجاش...

برچسب: نویسنده: پارسا خوشنام تاريخ: جمعه 12 خرداد 1396 ساعت: 5:42

راستش فکرشو نمی کردم که چهلمین پست این وبلاگ میخواد در مورد جدایی برادرم از همسرش باشه.... راستش فکرشو نمی کردم که آدمها میتونن تا این حد وقیح باشن، نمک بخورن و نمکدون بشکنن.... راستش فکرشو نمی کردم در یک لحظه اون حجم از دوست داشتن بخواد تبدیل بشه به یک عالمه نفرت... قبل از ازدواج چشماتونو باز کادامه مطلب

برچسب: نویسنده: پارسا خوشنام تاريخ: يکشنبه 7 خرداد 1396 ساعت: 8:21

دو هفته اس که خونه ام، دقیقا دو هفته... روزای اول که با اشک و گریه و خبرهای تند و تلخ گذشت... روزایی پر از استرس، پر از درد، اواسط هفته ی اول، با یک حرکت از سمت داداشم هممون بهت زده شدیم... قرار بود بعد از اینکه کارش تموم شه بیاد شهر ما، خیلی طول کشید بیاد و بعدش فهمیدیم با همسرش بیرون بوده، وقتی اادامه مطلب

برچسب: نویسنده: پارسا خوشنام تاريخ: يکشنبه 7 خرداد 1396 ساعت: 8:21

1)یک پست بسیار طویل نوشته بودم اما در یک حرکت انتحاری پاکش کردم... چون از اول تا آخرش فقط غر زدم، غر زدن رو دوست ندارم، همیشه یه عالمه انرژی منفی ازش میگیرم، ولی خب چه کنم گاهی شرایط می طلبه که یکم غز برنم، کجا بهتر از اینجا... 2) دانشگاه رفتنم روادامه مطلب

برچسب: نویسنده: پارسا خوشنام تاريخ: پنجشنبه 21 ارديبهشت 1396 ساعت: 17:23

صبح پاشی، ببینی هم اتاقی ها میگن باید یخچال اتاقو تمیز کرد، بری دست به کار بشی کنارشون، کمکشون کنی، یهو ببینی ساعت ده و نیمه، بدوبدو آماده بشی تا خودت رو به دانشگاه برسونی، آخه یه نشست قراره برگزار بشه و تو باید هر طور شده باشی... بری ، حرفای قشنگ بشادامه مطلب

برچسب: نویسنده: پارسا خوشنام تاريخ: پنجشنبه 21 ارديبهشت 1396 ساعت: 17:23

1. وقتی یه خواسته ای تو دلت باشه ولی بدونی هیچ جوره ی هیچ جوره مکانش نیست که بهش برسی، یچ راهی برای رسیدن به اون خواسته وجود نداشته باشه، چه می کنی؟ بیخیالش میشی؟ من نمیتونم بیخیالش بشم... کسی میدونه باید چه کرد؟ 2. مامان این روزا هی زنگ میزنه میگخ خادامه مطلب

برچسب: نویسنده: پارسا خوشنام تاريخ: پنجشنبه 21 ارديبهشت 1396 ساعت: 17:23

برای ثبت 95 پستی نوشته بودم... پاک شد... طویل نبود ولی عمرا بشینم از اول بنویسم...سال 95 هم مثل همه ی سالا بالا و پایین های زیادی داشت.... همین:|

واقعا دلم نمیخواد بیشتر از این بنویسم:|

برچسب: نویسنده: پارسا خوشنام تاريخ: پنجشنبه 21 ارديبهشت 1396 ساعت: 17:23

سال نو با پنج شیش روز تاخیر مبارک... راستش از لحظه ی سال تحویل تا خود الان اینقده سرم شولوخ بوده که نشد ذهنمو برای نوشتن مرتب کنم... بله دقیقا از لحظه ی تحویل سال! آنجایی که نزدیک بود کل خونه منفجر بشه:| واسه چی؟ واس خاطر بالارفتن بیش از اندازه ی دماادامه مطلب

برچسب: نویسنده: پارسا خوشنام تاريخ: پنجشنبه 21 ارديبهشت 1396 ساعت: 17:23

اینکه هر سری که میام اینجا و آمار بازدید رو میبینم و مشاهده می کنم که بله همچنان هستند دوستانی که به اینجا سر بزنن دلم میگیره:| از خودم که دیگه دستم به نوشتن نمیره... گاهی باید دور بود... از دنیای مجازی حتی از دنیای واقعی...

من احتیاج به یک دوری دارم تا بتونم رفرش بشم...

به زمانی رسیدم که حتی نوشتن هم باعث نمیشه تخلیه بشم....

مدتی نمی نویسم...

یا علی

برچسب: نویسنده: پارسا خوشنام تاريخ: پنجشنبه 21 ارديبهشت 1396 ساعت: 17:23

یاد بگیر که کلید دلت رو دست هر کسی ندی که راحت قفلش رو باز کنن و راحت تر ازت سواستفاده کنن.....

برچسب: نویسنده: پارسا خوشنام تاريخ: پنجشنبه 21 ارديبهشت 1396 ساعت: 17:23

حد وسط نداره... عصبانی که میشه همه پلهای پشت سرش رو خراب می کنه.... دوست داشتنش هم غیرعادیه...

پ.ن: هم اتاقی

برچسب: نویسنده: پارسا خوشنام تاريخ: پنجشنبه 21 ارديبهشت 1396 ساعت: 17:23

برای نمایشگاه کتاب نیرو میخواست، دوستیمون سن و سال زیادی نداره ولی خیلی عمیقه... خودم که نتونستم برم ولی به بچه های اتاق گفتم، دو تاشون رفتن و پذیرفته شدن...

نمایشگاه کتاب از امروز شروع شده ولی هنوز پا نشده بره:|

از خواب صبحش نمیتونه دل بکنه:|

بهش پیام دادم دوست جونم درسته معرفیشون کردم ولی کوتاهی هاشون باعث نشه از من ناراحت بشی...

گفت نگران نباش، تو برای من عزیزی...

برچسب: نویسنده: پارسا خوشنام تاريخ: پنجشنبه 21 ارديبهشت 1396 ساعت: 17:23

صفحه بندی